|
من شاعرم همیشه کمی هم کبوترم
|
وَ این تولد من تولدِ تکرا ر
تو هم کنار زمان بیا مرا بشمار
بچش کمی زتنم بگیر این لب من
وباغزل بچلان و سپس بکن نشخوا ر
دوباره مزمزه کن مرا و تلخی را
حقیقتی که همیشه می کنی انکا ر
به استخوان که رسی خِرچ خِرچ بشکن
دوباره زور بزن وَ هِی بجو بسیار
اگر که خسته شدی بایست ، راحت باش ؛
وَ لحظه های مرا به خاطرت بسپا ر
تمام پیکر در هم ِ مرا تف کن
وَ این جنازۀ من جنازه را بردار