|
من شاعرم همیشه کمی هم کبوترم
|
دوستان به بزرگواریشان ایرادهای
قافیه ای ِ این کار قدیمی را ببخشند . ( اگر ایراد باشد! )
خمیازه می کشم وَ پُکی می زنی مرا
چون حلقه های منبسط دود در هوا
ساعت به تیک تاکِ خودش گیر می دهد
این آخرین صدای زمان است تیک تا...
آوار من به روی تو ای ماجرای من
ای پیکرت به ریزش آوارها بلا
اول به نام نامی ِ من باد می وزد
آشفته می شوی تو و موهات تا کجا !
تا پنجه های من که ترا چنگ می زنند
تا بوسه های تو که می آید دوتا دوتا
بعداً به نام نامی ِ تو مست می شوم
آغوش می شوم تن ِ از تاک چیده را
دورت تنیده می شوم و رشد می کنی
با من پری ِ کوچک عریان آبها
ڤ
آئینه صبح صورت خود را نشسته بود ؟
اینطور تار و مار و مکدر شدی چرا ؟
دیشب خسوف کامل ماه از تو می سرود
در امتداد خلوتتان من وَ سایه ها
دنبال راه چاره « سحر » را رقم زدیم
اقرار می کنم به شما کل ماجرا :
قطعاً بلوغ ناقص من شکل می گرفت
در ازدحام گرمی ِ اندام بین ما
ڤ
در برفهای بهمن سردی رقم زدم
پس تیک می زنم سر تقویم مهر را