تبليغاتX
یک استکان غزل - غزل 5
من شاعرم همیشه کمی هم کبوترم

 

 برای  لیلا م

در فال شما می آیم و می گیرم

دنبال شما می آیم و می گیرم

 

هر مرد غریبه ای که در فنجان است

از فال شما می آیم و می گیرم

 

هر چند برای من پریدن سخت است

با بال شما می آیم و می گیرم

 

آن گردن کهکشانیت را یک شب

از شال شما می آیم و می گیرم

 

این هم خود من برایتان بردارید

پس مال شما ٫ می آیم و می گیرم -

 

- هر وقت که حال دیدنم می گیرد

از حال شما می آیم و می گیرم

 

« من » را ز شما و بوسه ام را لیلا

از خال شما می آیم و می گیرم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 22:58  توسط محمد ارثی زاد  |