تبليغاتX
یک استکان غزل - غزل4
من شاعرم همیشه کمی هم کبوترم

 

این دفتر گشاده ی افتاده روی میز

گویی لبِ شماست که آماده روی میز

وقث غذاست ، ساعتِ... فرقی نمی کند

وقتی تو چیده ای عسل و باده روی میز

انگار من مسافر دور لبِ توام

مقصد نشسته پیش من و جاده روی میز

شاید منم که توی خودم حرف می زنم

این دفتر این چهل ورقِ ساده روی میز

یا نه تویی که سرخ شدی در لبان خود

تصویر شاعرانه ی لم داده روی میز

یک استکان لبا لب از آن لب به من بده

لب سوز باش ساکت و آماده روی میز

 

این دفتر گشاده مرا حرف می زند

گویی لبِ شما غزلی زاده روی میز

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 22:5  توسط محمد ارثی زاد  |