|
من شاعرم همیشه کمی هم کبوترم
|
خانم سلامٌ علیکم فدایتان
این نامه ها که رسیدم برایتان!
دیشب خودم به شما پست کرده ام
یعنی چه این که منم این شمایتان!!
خانم به جان شما دست من نبود
مبدأ رسیده خودش زیر پایتان
از بعد نام شما خیمه می زند
عاشق ترین خبرمبتدایتان
اصلا ً دروغ چرا راستش ببین
دیشب هوای شما کرد مایتان
هِی چَشم بستم و این پلک باز شد
اِی بر سرش بخورد دردهایتان
این خطِ خیرۀ چشمم که می رود
تا کاسۀ عسلِ جشمهایتان
دارد برادۀ من جذب می شود
تا قطب مثبتِ آهنربایتان
دارم دوباره که بر گشت می خورم
از چاکهای لبِ بی صدایتان
ای کاش یک شبه من هضمتان شوم
آرام گیرم و در لابلایتان-
- من ما شوم وَ تو را ما کنم لبت
تمبری شود که بچسبد به مایمان