چند رباعي به هم ناپيوسته ي به هم نامربوط
تا لحظه ي تحويل شد و سيل آمد
باران به سرش زد كه زد و سيل آمد
در تنگ قطار زندگي سوت كشيد
" مقصد ته درياست بدو سيل آمد !!"
--
از بسمل ِ آغاز شما مي خنديد
حرفي نزدم باز شما مي خنديد
من هم دودلم تا كه بگويم يا نه
-خانم چقدَر ناز شما مي خنديد-
--
خوش بودم و هر لحظه غمم مي رقصيد
در جنت من جهنمم مي رقصيد
در كعبه عروسي ِ خدا برپا بود
از من به نيابت صنمم مي رقصيد
--
از يك كه شروع شد رسيدم به نود
حالا نود و دو و سه و ... اين هم صد
مابين صد و صدويكش بودم كه...
اعداد تمام شد صدف در را زد
--
هر روز براي كار صد جا هستم
سردرگم زندگي ِ فردا هستم
در خانه , محل كار يادم باشد
من عاشق روسري ليلا هستم
--
اين قافيه در رباعيم سخت افتاد
از روي درخت مرد بدبخت افتاد
هي چنگ زد و... چنگ زد و... چنگ... گرفت-
-از شاخه ولي مصرع دِ
ِ ِ ِ
ِ ِ ِ رخت افتاد
--
سيرند هميشه مثل من كم خواران
تا خرخره سيرند ولي غم خواران
در شهر كه شيخ با چراغش گشته است
شك نيست گرسنه اند آدم خواران
--
توي انبار با خيالي مغشوش
در فكر رباعي نويي بودم دوش
از كوزه ي كهنه اين ندا جاري شد
كو كوزه گر و كوزه خر و كوزه فروش
--
در مسلك عشاق كه لب زندگي است
در مطلب خيام طرب زندگي است
بيتي بزنيم از لب تو تا خيام
بر دوش تو كوزه گي عجب زندگي است

