تبليغاتX
یک استکان غزل - غزل 12
من شاعرم همیشه کمی هم کبوترم

 

با جزر و مد شما آبرویم ریخت

طوفان شدم غزلی از گلویم ریخت

آری به ساحل سنگی سرم را خورد

از وحشت قدمم رنگ و رویم ریخت

من آمدم که بگویم  تو را می...   نه !

ما بین ماه و زمین گفت و گویم ریخت

من نامه ای شدم و پستتان کردم

تا پاره پارۀ من روبرویم ریخت

دیشب که نامه شدم ماه ابری بود

 امشب که پاره شدم ماه رویم ریخت

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 14:30  توسط محمد ارثی زاد  |