|
من شاعرم همیشه کمی هم کبوترم
|
با جزر و مد شما آبرویم ریخت
طوفان شدم غزلی از گلویم ریخت
آری به ساحل سنگی سرم را خورد
از وحشت قدمم رنگ و رویم ریخت
من آمدم که بگویم تو را می... نه !
ما بین ماه و زمین گفت و گویم ریخت
من نامه ای شدم و پستتان کردم
تا پاره پارۀ من روبرویم ریخت
دیشب که نامه شدم ماه ابری بود