" با بی تو "
کبریتِ روشن قلب تاریک سماور با
بی تو کنار میز بیضی/ گونه ی تر با
یک مشت من با پوست و با استخوان هایت
همراه سرد بی صدای استکان هایت
زیر هجوم وحشی خاکی که سر کردی
بی روسری نفرین الهی که نبرگردی
انبوه تابوتت پر از دستان سرد من
با بی تو لشگر می کشم من در نبرد من
من با تمام دلبری های تو می سازم
اینک منم به این سماور قلب می بازم
بر روی هر دو سینه ات جا پای دندانم
در متن جیغت می نویسم " آرامتر جانم "
تو اولین سیبی که آدم خورد را مانی
زخم سرابی بر لبم بس که بیابانی
رقص تو باران بود نم نم خیس و سردرگم
موج دو دستت چرخ می زد تا که در سر گم ...
بر روی مبل راحتی یک سکس معمولی
با فکر های درهم دنیای بی پولی
لطفا ً مرا قدر ِ دو تا بوسیدنت گم شو
اصلا ً برو از من برو اندام مردم شو
که در سکوت محض این خانه بدون تو
بی دستمال دائماً مملو خون تو ...
حالا بگو تو با کدامین شعر در رفتی
جوشیدی و از این سماور باز سر رفتی
امشب که با بی تو پر از شمع است این خانه
می چرخم آهسته تو را پروانه پروانه
لبسوز من ! ای کاش باری تازه دم باشی
آماده ی تر کردن قند لبم باشی
می پرورم در متن این خانه نگاهت را
می سوزم از جان و تنم اندوه آهت را
...که رفتی و با بی تو امضا می زنم هر شب
حتی خودم را در غزل تا می زنم هر شب
