تبليغاتX
یک استکان غزل
من شاعرم همیشه کمی هم کبوترم

 

سلام

ببخشيد كه خيلي دير بروز كردم اين روزها دل و دماغ نوشتن ندارم ، با دو غزل در غزل كه اولي قديمي و دومي هم كه چند هفته پيش تو پيچ در پيچ هاي سربازخانه نوشته شده/شايد نتونم بروز رساني رو به همه اطلاع بدم ، ببخشيد .

 

از پشت پنجره من گرم ِتقدير خويش ، دو تا گربه -

-هي پارس در دم ظهرمن مثل سريش دو تا گربه

 

در پشت پنجره من گرم ِ... من بي سبيل من ِ بي زن

با خنده هاي كمي مضحك آويز ريش دو تا گربه

 

هي دل به پنجه ي هم دادند هي چشم غرٌه و غرٌش ها

كم مي روم كه نترسانم با پيش/پيش ِ دو تا گربه

 

لب مي دهند وَ موها را هي سيخ سيخ نشان هم

حالم به هم نخورد خوب است از فيش فيش ِ دو تا گربه

 

اين خسته هاي سياه و زرد اين توده هاي گناه سرد

( از پشت پنجره چشم مرد مبهوت جيش دو تا گربه )

 

شايد تهِ تهِ چشمانم مي خواهم از ته چشماشان

باشم براي فقط يك شب من قوم و خويش دو تا گربه

 

...

 

مي... مي ... ميو لب ديوارم اما به جاش دو تا آدم

توي اطاق نخوابيدن . گربه : « يواش دو تا آدم »

 

لوليده در تن همديگر مثل دو كرم دو ابريشم

در پشت پنجره من ماندم محو تلاش ِ دو تا آدم

 

با آن تكان به تكان خوردن در تيك تاك زمان مردن

موجي عظيم پديد آمد از ارتعاش ِ دو تا آدم

 

سيل ِ عرق كه پر از خسته ، با آخ و اوخ ِ لبي بسته

لبخند خيس زني پيداست از پشت شاش ِ دو تا آدم !

 

 

اما غزل دوم :

 

در اين حصارنظامي كه عشق... اما نيست !

پريدن از لب خواب تو جاش اينجا نيست

خيال آبي يك آسمان طولاني

تو را به وسعت يك پر زدن كه بيجا نيست

چه بسته ايد مرا بال و پر نمي خواهد

كسي كه از قفسش آفتاب پيدا نيست

 

شكوه پنجره بسته ، ستاره مي چكد از

دريچه اي كه پر از ازدحام فردا نيست

شروع شرقي يك عشق تازه مي ترسم

بيان كنم ، بنويسم ؛ اگر چه پروا نيست

پر از خيال توام گر چه بي توام آري

جزيره اي شده ام كه ميان دريا نيست

 

به خواب مي روي و خواب شرم مي بيني

دوباره مي پري از خواب و باز ليلا نيست

 

دلت گرفته هوا چكه چكه باراني است

شب بدون ستاره نويد عرياني است

بخواب كله ي معصوم ماه در بغلم

كه خواب ناز تو ديوانه وار طوفاني است

قسم به اشك ستاره قسم به طعم بهار

به هر عجيب ترين واژه اي كه زنداني است

قسم به هر چه كه در اين سفر پريد از من

به شور رد لب تو كه خط پاياني است

قسم به خيره شدن هاي چشم آهويت

حضور گنگ تو در من ظريف و طولاني است

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 16:56  توسط محمد ارثی زاد  |