ببوس از لب من تا لبت کدر بشود
دو بار مزمزه کن گونه هات سِر بشود
سرت که چرخ زد و گیج گیج گیج شدی
بخواب در بدنت عشق منتشر بشود
بخواب و خواب ببین مردهای عریان را
وَ صید زخمی کفتارهای رقصان را
برای دفعه ی آخر ببوس زهدان را
بگیر دست زنی را بیا خیابان را
بگو که عاشق چشمش شدی ، بگو و نترس
وَ کوچه کوچه بزن بوسه های پنهان را
کمی به فکر برو این مکان و امکان را
( دو راهی هوس و دین دو راهی لب و دل )
ببند پشت سرش دست گرم شیطان را
که خسته کرده خودش را و موج طوفان را
بلند شو شکمت را بگیر و داد بزن
بجیغ تا دلت از درد منفجر بشود .
+ نوشته شده توسط محمد ارثی زاد در یکشنبه سوم دی 1385 و ساعت
9:17 |

