تبليغاتX
یک استکان غزل
من شاعرم همیشه کمی هم کبوترم

  

   بعد از تو آب های جهان بو گرفته اند

مردان و چاه با سر هم خو گرفته اند

بعد از تو هیچ ... هیچ پدر مادری نداشت

انگار عشق را همه جادو گرفته اند

حتی به احترام تو یک آسمان پری

در کوثر پر آب تو پهلو گرفته اند

 

این شعر داغدار به درد تولدی

هرگز نمی خورد که به هر سو گرفته اند 

 

در شادی تولدتان بیت ساختن ؟

با چارده نگاه که بانو گرفته اند ؟

این همرهان سست عناصر ... چقدر دیر

آغوش های ماتم زانو گرفته اند

هو هو کنان به گردِ خدا هم نمی رسند

با بادها دوباره هیاهو گرفته اند

 

بانو چه مردهای بزرگی که سال ها

میلادها برای تو کادو گرفته اند

یک مشک از فرات برایت خریده بود

ماهی که از تنش بر و بازو گرفته اند

حتی شنیده ام که غریبی بزرگوار

از چنگ دام بره ی آهو گرفته اند

این بیت شمع می شوم و فوت می شوم

راه نفس دوباره ز هر سو گرفته اند »

 

بانو برای جشن تولد همین غزل...

   « بعد از تو آبهای جهان بو گرفته اند...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 12:37  توسط محمد ارثی زاد  |