|
من شاعرم همیشه کمی هم کبوترم
|
دوستان به بزرگواریشان ایرادهای
قافیه ای ِ این کار قدیمی را ببخشند . ( اگر ایراد باشد! )
خمیازه می کشم وَ پُکی می زنی مرا
چون حلقه های منبسط دود در هوا
ساعت به تیک تاکِ خودش گیر می دهد
این آخرین صدای زمان است تیک تا...
آوار من به روی تو ای ماجرای من
ای پیکرت به ریزش آوارها بلا
اول به نام نامی ِ من باد می وزد
آشفته می شوی تو و موهات تا کجا !
تا پنجه های من که ترا چنگ می زنند
تا بوسه های تو که می آید دوتا دوتا
بعداً به نام نامی ِ تو مست می شوم
آغوش می شوم تن ِ از تاک چیده را
دورت تنیده می شوم و رشد می کنی
با من پری ِ کوچک عریان آبها
ڤ
آئینه صبح صورت خود را نشسته بود ؟
اینطور تار و مار و مکدر شدی چرا ؟
دیشب خسوف کامل ماه از تو می سرود
در امتداد خلوتتان من وَ سایه ها
دنبال راه چاره « سحر » را رقم زدیم
اقرار می کنم به شما کل ماجرا :
قطعاً بلوغ ناقص من شکل می گرفت
در ازدحام گرمی ِ اندام بین ما
ڤ
در برفهای بهمن سردی رقم زدم
پس تیک می زنم سر تقویم مهر را
توتوبوس
اینبار توی بوس سفر می کنی برو-
- بنشین کنار خلوت خود در ردیف دو
شاید نشسته پشت سرت پیرمردِ مرگ
شاید نشسته پیرزن ِعشق در جلو
شاید کسی شبیه خودت یک گناه خوب
لم داده توی بوس ِ خودش هم ردیف تو
در انزوای حوصله اش تخمه می خورد
تا از لبش نمک بچکد تا دهان تو
این بوس گنده بچه به دنیا می آورد
عاشق نمی شود که بترسی بلند شو
حالا تو آتشی که پر و بال عشق را
می بندی و به دور تنش می کشی الو
آیینه نیست لب به لب خود نمی زنی
باور نمی کنی کمی از بوسه ات بجو
حالا ردیف یک همه در رقص و شادیند
از اولین تولدِ لب- بوسه های نو
حالا ردیف پشت سرت هیچ کس نمرد
با جان تازه ای که دمیدی به راهرو
تا آخرین نفس که نمک بود عشق بود
تا آخرین شکوهِ خودش را در او زد و-
- بارید روی جاده فقط بوسه های ریز
چون تکه های منفجر ِ بوس با اتو
حالا تو نیز پشت سرت مرده ای بایست
یا نه ! هنوز روبرویت زنده ای بدو