تبليغاتX
یک استکان غزل

 

 برای  لیلا م

در فال شما می آیم و می گیرم

دنبال شما می آیم و می گیرم

 

هر مرد غریبه ای که در فنجان است

از فال شما می آیم و می گیرم

 

هر چند برای من پریدن سخت است

با بال شما می آیم و می گیرم

 

آن گردن کهکشانیت را یک شب

از شال شما می آیم و می گیرم

 

این هم خود من برایتان بردارید

پس مال شما ٫ می آیم و می گیرم -

 

- هر وقت که حال دیدنم می گیرد

از حال شما می آیم و می گیرم

 

« من » را ز شما و بوسه ام را لیلا

از خال شما می آیم و می گیرم

 

 

+ نوشته شده توسط محمد ارثی زاد در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 و ساعت 22:58 |

 

این دفتر گشاده ی افتاده روی میز

گویی لبِ شماست که آماده روی میز

وقث غذاست ، ساعتِ... فرقی نمی کند

وقتی تو چیده ای عسل و باده روی میز

انگار من مسافر دور لبِ توام

مقصد نشسته پیش من و جاده روی میز

شاید منم که توی خودم حرف می زنم

این دفتر این چهل ورقِ ساده روی میز

یا نه تویی که سرخ شدی در لبان خود

تصویر شاعرانه ی لم داده روی میز

یک استکان لبا لب از آن لب به من بده

لب سوز باش ساکت و آماده روی میز

 

این دفتر گشاده مرا حرف می زند

گویی لبِ شما غزلی زاده روی میز

 

+ نوشته شده توسط محمد ارثی زاد در یکشنبه هفتم اسفند 1384 و ساعت 22:5 |