|
من شاعرم همیشه کمی هم کبوترم
|
این دفتر گشاده ی افتاده روی میز
گویی لبِ شماست که آماده روی میز
وقث غذاست ، ساعتِ... فرقی نمی کند
وقتی تو چیده ای عسل و باده روی میز
انگار من مسافر دور لبِ توام
مقصد نشسته پیش من و جاده روی میز
شاید منم که توی خودم حرف می زنم
این دفتر این چهل ورقِ ساده روی میز
یا نه تویی که سرخ شدی در لبان خود
تصویر شاعرانه ی لم داده روی میز
یک استکان لبا لب از آن لب به من بده
لب سوز باش ساکت و آماده روی میز
این دفتر گشاده مرا حرف می زند
گویی لبِ شما غزلی زاده روی میز